یادداشت سجاد مقصودی

انتظارات مردم غرب مازندران از دولت و استاندار جدید

پس از آن که مسئله استانی شدن غرب مازندران در دولت دهم علیرغم وجود دولتمردانی از غرب استان به سرانجام نرسید ، بسیاری از اهالی غرب مازندران از تحقق آن در آینده نزدیک ناامید شدند. هر چند که بسیاری از مردم منطقه معتقدند که اگر آن افراد واقعا می خواستند کمکی در این راه کنند می توانستند استانی شدن غرب مازندران را محقق سازند ؛ اما افسوس که نخواستند از خودشان برای زادگاهشان هزینه کنند.

نامگذاری

به هر حال دولت دهم هم تمام شد و غرب مازندران استان نشد. اما در ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری اتفاقی افتاد که دوباره امید را به این منطقه بازگرداند، و آن هم قول دکتر روحانی در روز نوزدهم خرداد در عباس آباد برای ورود به قضیه استانی شدن غرب مازندران و دستور کار کارشناسی در مورد آن در صورت پیروزی در انتخابات بود . با پیروزی دکتر روحانی در انتخابات ریاست جمهوری ، توقع مردم غرب مازندران از ایشان عمل به وعده ای است که به مردم دادند، چرا که ما اهالی غرب مازندران مطمئنیم که نتیجه چنین کار کارشناسی ای اگر بیطرفانه و همه جانبه باشد مسلما تشکیل استان جدید در غرب مازندران خواهد بود .

پس از انتخابات هم صحبتهای معاون محترم رییس جمهور دکتر نوبخت در تنکابن و قول مساعد ایشان برای کمک به این قضیه، امیدها را برای رسیدن به این آرزوی دیرینه بیشتر کرد .

اما چند روز بعد از آن، مهندس طاهایی استاندار سابق مازندران با تکرار اظهار نظرهای قبلی خود گفتند که تشکیل استان جدید در کشور به دلیل هزینه و بار مالی زیادی که دارد در شرایط فعلی شدنی نیست. اما بر خلاف صحبتهای مهندس طاهایی این روزها می بینیم که مسئله تشکیل استان جدیدی در کشور به طور جدی تری مطرح شده است و آن هم مسئله تشکیل استان خرداد به مرکزیت ورامین است. علیرغم این که در ابتدای شروع به کار دولت و استاندار جدید تهران هستیم ، اما نماینده و مسئولان ورامین شدیدا به دنبال استان شدن آن هستند و اظهار نظر موافق فرمانده نیروی انتظامی و مهمتر از آن موافقت ضمنی مسئول مستقیم تقسیمات کشوری یعنی وزیر کشور این ذهنیت را به وجود آورده که شاید استان سی و دوم کشور این استان باشد . این در حالی است که استان شدن غرب مازندران بسیار بسیار ضروری تر از ورامین و سایر مناطق استان تهران است ؛ چرا که حتی اگر گویش و لهجه و فرهنگ متفاوت غرب مازندران با شرق استان و مواجه نبودن ورامین و سایر مناطق استان تهران با چنین مشکلی را هم نادیده بگیریم ، فاصله 30 کیلومتری ورامین تا مرکز استان ( تهران ) به هیچ وجه قابل مقایسه با فاصله 280 کیلومتری برخی مناطق غربی مازندران تا مرکز استان ) ساری ) نیست. بنابراین عقل و منطق حکم می کند که اولویت استانی شدن به منطقه ای اختصاص یابد که استانی شدن آن بسیار ضروری تر است، نه به منطقه ای که مثلا صد هزار نفر جمعیت آن بیشتر است . بنا به تمام دلایلی که ذکر شد ، توقع مردم غرب مازندران از دکتر روحانی و دکتر نوبخت عمل به وعده هایشان در مورد استانی شدن غرب مازندران است ؛ و وزیر محترم کشور هم بدانند که مردم غرب مازندران که حتی از قبل از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در نوبت استانی شدن بوده اند، دیگر برایشان قابل پذیرش نیست که باز هم در نوبت استانی شدن بمانند . اگر قرار باشد که استان جدیدی در کشور تشکیل شود و آن استان غرب مازندران نباشد ، این ظلمی آشکار به اهالی غرب مازندران است .

اما با آغاز به کار استاندار جدید مازندران که اتفاقا همزمان با استاندار جدید تهران هم منصوب شد ، نمایندگان غرب مازندران بر خلاف نماینده ورامین گفتند که در شرایط فعلی و در بدو شروع به کار دولت و استاندار جدید قصد ندارند موضوع استانی شدن را پیگیری کنند . البته شاید بد نباشد که به استاندار جدید مازندران فرصت داده شود که توقعات مردم غرب مازندران را برآورده ساخته و مشکلات مردم این منطقه را حل نماید و آنگاه اگر مطابق معمول و طبق روال استانداران گذشته ، پیشرفت محسوس و قابل توجهی در حل این مشکلات و پاسخ به این توقعات مشاهده نشد ، آن وقت باید دوباره موضوع تشکیل استان جدید در غرب مازندران با شدتی بیشتر از قبل پیگیری شود. بر همین اساس  تنها چند نمونه از مواردی را که موجب اعتراض مردم غرب استان شده است با هم مرور می کنیم :

یکی از موارد اعتراض مردم غرب مازندران حضور پر تعداد مدیران و حتی کارمندان رده های پایینتر از اهالی شرق استان در ادارات شهرهای مختلف غرب استان علیرغم وجود نیروهای بومی شایسته بسیار است، به گونه ای که این امر فرصتهای شغلی را از بومیان غرب استان سلب کرده است ؛ و حتی بسیاری از مردم منطقه را وادار به مهاجرت به تهران و کرج کرده است. دلیل عمده شمار پر تعداد مهاجران غرب مازندرانی در کرج همین موضوع است. غرب مازندران از نظر وجود نیروهای بومی شایسته هیچ کمبودی ندارد؛ بنابراین آیا نباید در سطوح مختلف ادارات و نهادهای مختلف آن از نیروهای همین منطقه استفاده شود ؟

مثال دیگر بی توجهی های صدا و سیمای مازندران به غرب مازندران است ؛ به طوری که هم پوشش اخبار این منطقه در رسانه استانی ضعیف است و هم این که هیچ گونه اثری از لهجه و فرهنگ خاص غرب مازندران در رسانه استانی مشاهده نمی شود . آیا واقعا پخش برنامه هایی با لهجه و فرهنگ غرب مازندران اینقدر برای صدا و سیمای مازندران دشوار و ناگوار است ؟ ! در کشور ما سه منطقه مهاباد و آبادان و کیش علیرغم این که مرکز استان نیستند اما دارای صدا و سیما هستند . با این وجود اگر چنین کاری در غرب مازندران امکان پذیر نباشد، حداقل کاری که در این زمینه می تواند انجام شود  راه اندازی یک رادیو برای این منطقه است . برای مثال می توان با استفاده از امکانات موجود مجددا رادیو دریای چالوس را البته برای پوشش کل غرب مازندران راه اندازی کرد ؛ البته نه با رویکرد قدیم آن که صرفا تفریحی بوده ، بلکه با رویکردی جدید یعنی انعکاس و استفاده از لهجه و فرهنگ بومی و خاص غرب مازندران . در این زمینه ﺭﺍﺩﯾﻮﻫﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩر برخی دیگر از شهرستانهای ﻏﯿﺮ ﻣﺮﮐﺰ ﺍﺳﺘﺎﻥ در کشور از جمله ﻣﺮﺍﻏﻪ و مریوان و زابل و رفسنجان و بروجرد و مخصوصا رادیوی موجود در شهرستان ویژه دزفول که شهرستانهای اطرافش را هم پوشش می دهد می تواند الگوی خوبی باشد .

مثال دیگر در مورد زیرساختهای حمل و نقل در غرب مازندران و مقایسه آن با شرق استان است . آزادراه تهران - چالوس ( یا همان تهران - شمال ) با وجود گذشت بیست سال از آغاز ساخت آن هنوز پیشرفت بسیار کمی داشته و حتی به آن لقب موزه راه داده شده ؛ اما علیرغم این موضوع برخی متعصبین شرق استانی این آزادراه مهم را که قرار است راه اصلی ارتباطی مردم غرب مازندران به پایتخت کشور باشد محوری صرفا تفریحی قلمداد کرده و خواهان اختصاص بودجه آن به برخی محورهای شرق استان شده اند ! جاده در دست ساخت قزوین-تنکابن، دیگر راه ارتباطی است که قرار است غرب مازندران را به جنوب رشته کوه البرز وصل کند ؛ اما در حال حاضر محور کندوان ( چالوس-کرج ) تنها راه ارتباطی مردم غرب مازندران به پایتخت است ؛ بنابر این آیا نباید حداقل به همان اندازه که به تعریض و بهسازی جاده های هراز و فیروزکوه توجه می شود ، به تعریض و بهسازی جاده کندوان هم توجه شده و برای آن هزینه شود ؟ آیا نباید برای بهبود جاده چالوس-تنکابن و مخصوصا حد فاصل عباس آباد تا تنکابن که بسیار نامناسب است اقدام شود ؟ آیا نباید برای پل بسیار نامناسب سردآبرود که به عامل جدید ترافیک در منطقه تبدیل شده و همچنین احداث کمربندی برای کلارآباد و سلمانشهر و عباس آباد و نشتارود فکری شود ؟ آیا مسیر نسبتا مناسب بهشهر تا نوشهر با مسیر نامناسب نوشهر تا رامسر قابل مقایسه است ؟ همچنین آیا برای بهبود برخی راههای کوهستانی شدیدا نامناسب غرب استان نباید اقدام شود ؟ در مورد فرودگاهها استاندار قبلی قول توسعه فرودگاههای نوشهر و رامسر و اعزام زائرین حج و عتبات عالیات از آن را داده بودند ؛ آیا قرار نیست این قول عملی شود ؟ و یا در مورد ترانزیت دریایی آیا حال و روز بندر نوشهر با توسعه بسیار سریع بندر امیرآباد قابل مقایسه است ؟

مثال دیگر که بیانگر نوعی بی تدبیری توأم با تبعیض در مازندران است، این است که در چندین استان کشور ، علاوه بر مرکز استان ، شهر یا شهرهای دیگری هم در آن استان دارای دانشگاه علوم پزشکی است ؛ اما تفاوت مازندران با آن استانها در تبعیضی است که حاج میرقدیر رضایی فرماندار چالوس که اتفاقا اهل شرق استان است به درستی به آن اشاره کرد ؛ و آن هم این است که در شرق استان دو دانشگاه علوم پزشکی در ساری و بابل در فاصله چهل کیلومتری از یکدیگر وجود دارد ، اما در غرب استان هیچ دانشگاه علوم پزشکی وجود ندارد. و عجیبتر آن که مناطق غربی استان تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی واقع در ساری هستند ، در حالی که عقل و منطق حکم می کند که تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی بابل قرار بگیرند که حداقل چهل کیلومتر به این مناطق نزدیکتر است . ضمنا آیا به طور کلی امکانات بیمارستانی و بهداشتی-درمانی ناچیز غرب مازندران با شرق استان قابل مقایسه است ؟

ضمنا در مازندران نه تنها دانشگاههای علوم پزشکی بلکه کلا تمام دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی سراسری و دولتی در شرق استان متمرکز است و هیچ دانشگاه ( و نه دانشکده ) دولتی در غرب استان وجود ندارد .

و یا مورد دیگر آزمونهای مختلفی است که در زمینه های مختلف ( مانند آزمون کارشناسی ارشد و سایر آزمونها ) تنها در شرق استان برگزار می شود ، در حالی که به راحتی می تواند در غرب استان هم برگزار شود .

مثال دیگر در مورد نیروی انتظامی است . مجددا ورامین را مثال می زنیم : وقتی که علیرغم فاصله بسیار نزدیک 30 کیلومتری ورامین تا مرکز استان تهران فرماندهی انتظامی شرق استان تهران در ورامین ایجاد می شود ، آیا با وجود فاصله 280 کیلومتری برخی مناطق غربی مازندران تا ساری نباید فرماندهی انتظامی غرب استان مازندران هم ایجاد شود ؟

دو موردی که اخیرا ذکر شد ( دانشگاه علوم پزشکی و فرماندهی نیروی انتظامی ( را کنار هم بگذارید و این ماجرا را بخوانید : بنده خدایی در مورد معافیت سربازی تعریف می کرد که علیرغم تمامی درخواستها ، مسئولین مربوطه استانی قبول نکردند که یک بیمارستان در غرب استان را هم برای این موضوع صالح بدانند . نه به خاطر مثلا عدم وجود تجهیزات و امکانات ، نه ؛ بلکه گفتند ما شما را قبول نداریم ! حتی یک نفر از اهالی غرب استان در بین راه تا ساری تصادف کرد و چشمش را از دست داد و مجبور شدند صرف نظر از مشکل قبلی اش به خاطر همین موضوع یعنی از دست دادن چشمش به او معافی دهند ! اما حتی این حادثه هم مسئولین مربوطه استانی را مجاب نکرد که تغییری در نظرشان ایجاد کنند .

البته امثال این حادثه ها بسیار است. صحبتهای امام جمعه محترم تنکابن را مرور می کنیم که گفتند چه کسی پاسخگوی تلفات جانی است که به اهالی غرب مازندران در بین راه طولانی تا ساری وارد شده است ؟

فرمانداری نجف آباد به فرمانداری ویژه تبدیل شد

جالب آن که برخی مسئولین دولت و استانداری قبلی از ایجاد فرمانداری ویژه در تنکابن با عنوان "توجه ویژه دولت به غرب مازندران" و "اقدام اساسی برای حل مشکل دوری از مرکز استان" یاد می کردند ؛ در حالی که این اقدام عملا هیچ فایده ای برای حل مشکل مذکور نداشته است . این چه جور فرمانداری ویژه ای است که برای انجام هیچ کاری به مسئولین محلی اعتماد نمی شود و مردم غرب استان را برای انجام هر کاری مجبور به طی مسافت طولانی تا ساری می کند ؟

خود من اخیرا برای انجام کاری ظرف هشت روز سه مرتبه و هر بار ساعت چهار بامداد به ساری رفتم ؛ در حالی که این کار به راحتی در شهر خودم هم قابل انجام بود و حالا هم که کار به مراجعه به مرکز استان کشید ، به راحتی در یک روز می توانست تمام شود . حتی نزدیک بود که کارم به مراجعه چهارم هم بکشد که خوشبختانه به هر دری زدم و از این امر جلوگیری کردم . جالب است بدانید که این گشایش وقتی در کار من حاصل شد که یکی از همراهان من که قبلا پنج سال در ساری زندگی کرده بود لهجه اش را به عمد شبیه لهجه اهالی شرق مازندران کرد و با آنها با آن لهجه حرف زد !

واقعا برایم جالب بود که آنچنان راحت می گفتند برو و فلان روز بیا ، انگار نه انگار که رفت و برگشت 450 کیلومتر راه است . طوری حرف می زدند که انگار منزل من در همان نزدیکی است !

همانجا بود که مطمئن شدم این حرفهای به ظاهر قشنگی که بعضیها می زنند و حرف از مازندران بزرگ و یکپارچه و حل مشکلات مردم غرب مازندران از راه دیگر می زنند ، تمام این حرفها فقط در برخی سایتها و جراید است ، اما در عمل جز رنج و سختی برای مردم غرب استان نیست . در اینجا روی سخنم با برخی قلم به دستان در این باره است که هر از چندگاهی در مخالفت با استانی شدن غرب مازندران قلم می زنند . سؤال من از ایشان این است که وقتی یکپارچه و بزرگ ماندن مازندران این همه رنج و سختی و لطمات مالی و روحی-روانی و بعضا جانی برای اهالی غرب استان به دنبال دارد ، پس دیگر بزرگ ماندن آن چه لزومی دارد ؟

راه حل عجیب مهندس طاهایی استاندار سابق برای حل این مشکل این بود که به مدیران کل دستور داده بود که یک روز در هفته همراه با معاونینشان در یکی از شهرهای غرب استان حضور یابند. در حالی که اداره کل به هیچ وجه فقط مدیر کل و معاونش نیست بلکه واحدهای مختلفی دارد که بسیاری از مراجعات مردم به ادارات کل به آنها مربوط می شود. ضمنا مراجعات مردم به ادارات کل در تمام روزهای هفته انجام می شود و به هیچ وجه فقط به یک روز در هفته محدود نمی شود. به هر حال حالا دیگر کاملا اثبات شده است که این راه حل استاندار سابق عملا هیچ فایده ای نداشته و هیچ تأثیری در حل مشکل دوری از مرکز استان برای مردم غرب مازندران ندارد و به جای این اقدامات سطحی و بی فایده ، حداقل باید اقدامات جدی در مورد فرمانداری ویژه در غرب مازندران و تفویض اختیارات کل غرب استان به آن و یا تأسیس ادارات کل مستقل در غرب مازندران انجام می شد.

جالب آن که آن تعداد بسیار اندک نهاد و اداره کل مستقلی هم که در غرب مازندران ایجاد شده ، نهادهایی هستند که ارباب رجوع به مراتب کمتری نسبت به سایر نهادها و موارد مشابه ایجاد شده در مناطق دیگر کشور دارند. برای مثال لیست ادارات کل پر تعداد جیرفت و زابل و لارستان و ورامین و سایر مناطق غیر مرکز استان در کشور را با اندک نهادها و ادارات کل غرب مازندران یعنی منابع طبیعی و توزیع برق و پخش فرآورده های نفتی مقایسه کنید. ضمنا این نهادها هم چیزی نیستند که امتیاز خاصی برای غرب مازندران باشند، بلکه مشابه آنها در چندین منطقه غیر مرکز استان دیگر در کشور هم وجود دارد .

اما در آخرین سفر استانی هیأت دولت قبل به مازندران اتفاقی افتاد که ظلمی آشکار به اهالی غرب مازندران بود و اعتراض به حق فرماندار و امام جمعه محترم چالوس را هم در پی داشت ؛ و آن هم این بود که بابل در 40 کیلومتری و آمل در 65 کیلومتری مرکز استان به فرمانداری ویژه ارتقا یافتند . در حالی که اصل و اساس فلسفه وجودی فرمانداری ویژه برای کاستن از مشکلات مناطقی است که دور از مرکز استان هستند و وجود شهرهایی حتی با جمعیت زیاد در نزدیکی مرکز استان نباید منجر به ایجاد فرمانداری ویژه در آن شود چون اساسا ضرورتی برای این کار وجود ندارد . به جای این کار باید مشکلات فرمانداری ویژه و تفویض اختیار در غرب مازندران حل می شد تا دیگر فقط در حد اسم و تابلو نباشد و مردم رنجکشیده غرب استان مجبور نباشند برای انجام هر کار کوچکی مسافت طولانی تا ساری را طی کنند .

ایجاد فرمانداری ویژه در بابل و آمل حتی این ذهنیت را ایجاد می کند که شاید ایجاد فرمانداری ویژه در تنکابن هم برای زمینه سازی تدریجی برای ایجاد فرمانداری ویژه در بابل و آمل و کاستن از اعتراضات نسبت به آن بوده است . جالب آن که داستان به همین جا ختم نشد و فرمانداری ویژه بابل در عرض چند ساعت از تنکابن جلو زد و حدود اختیارات و مقامی که به فرمانداری ویژه بابل در چهل کیلومتری مرکز استان داده شد به مراتب بیشتر از تنکابن و مواردی است که بعد از گذشت چند سال از استقرار فرمانداری ویژه در تنکابن هنوز در آن اجرایی نشده است .

ضمنا سؤال دیگری که به وجود می آید این است که اگر بنا بر ایجاد فرمانداری ویژه دیگری غیر از تنکابن در مازندران بود ، آیا ایجاد فرمانداری ویژه در یکی دیگر از شهرستانهای غرب مازندران ، مثلا در نوشهر یا همانطور که فرماندار و امام جمعه محترم چالوس گفتند، در چالوس که دروازه ورود میلیونها مسافر و گردشگر است ، بسیار ضروری تر از ایجاد فرمانداری ویژه در بابل در چهل کیلومتری مرکز استان نبود ؟

به هر حال توقع ما از استاندار جدید حل مشکلات عدیده غرب مازندران است ؛ همانطور که دکتر روحانی ریاست محترم جمهوری هم در بدو انتصاب استاندار جدید این موضوع را متذکر شده و گفتند : "به غرب مازندران نگاه ویژه ای داشته باشید". تا به اینجا برخی موارد اعتراض مردم غرب مازندران ذکر شد که بسیاری از آنها در صورت وجود حسن تدبیر و اراده ای قوی در استانداری و مسئولین استانی قابل حل است . اما استاندار جدید مازندران بدانند که اصلی ترین توقع مردم غرب مازندران از ایشان این است که مراجعات مردم غرب استان به ساری هرچه کمتر و کمتر شود. البته این امر با راه حلهای استاندار قبلی ( که پیش از این ذکر شد ) به هیچ وجه محقق نمی شود بلکه حل این مشکل ممکن نیست مگر از طریق اقدامات جدی در مورد فرمانداری ویژه و تفویض اختیارات کل غرب استان به آن ، و یا حتی الامکان تأسیس ادارات کل مستقل . ضمنا فرمانداری ویژه تنکابن اگر فقط مختص تنکابن باشد هیچ دردی را از مردم دیگر مناطق غرب استان و حتی رامسر دوا نمی کند بلکه باید دوباره به آن چیزی که در بدو ایجاد آن اعلام شده بود یعنی به فرمانداری ویژه غرب مازندران تبدیل شود و مشکلات مردم تمام مناطق رامسر تا نوشهر از این طریق قابل حل باشد. در تمام مواردی هم که از طریق تفویض اختیار بدین شکل برای کل غرب استان قابل حل نیست باید ادارات کل مستقل برای غرب مازندران ایجاد شود ، همانند آنچه که در زابل و لارستان و ورامین و برخی مناطق دیگر غیر مرکز استان و مخصوصا در جیرفت وجود دارد . جالب است بدانید که فاصله جیرفت تا کرمان برابر با فاصله تنکابن تا ساری است ، اما آیا امتیازات و ادارات کل متعدد جنوب استان کرمان که فرمانداری ویژه جیرفت به دست آورده ، با فرمانداری ویژه تنکابن و حتی با کل غرب مازندران قابل مقایسه است ؟ اگر غرب مازندران را "گلستان" نمی کنید پس حداقل آن را "جیرفت" کنید ؛ هر چند که برخی متعصبین شرق استانی بر این کارتان خرده بگیرند و مثلا بنویسند ایجاد مشکوک ادارات کل در غرب مازندران  !

ضمنا فرصت برای انجام این کارها محدود است. هر روز که می گذرد و در انجام این کارها تأخیر می شود ، اگر حتی یک نفر بیشتر به خاطر این بی تدبیری ها  در بین راه طولانی غرب مازندران تا ساری و شرق استان جان خودش را از دست بدهد ، آن وقت تمام افرادی که مسبب این تأخیر بوده اند مقصرند و اگر در این دنیا هم پاسخگو نباشند، مسلما در آخرت باید پاسخگو باشند. بنابر این اقدامات مذکور باید هرچه سریعتر به حصول نتیجه منجر شود و تغییرات حاصله باید نهایتا ظرف چند ماه کاملا احساس شود و نتایج آن در عمل مشاهده گردد و نه صرفا در حرف و مصاحبه و اظهار نظر !


به امید آینده ای بهتر برای مردم غرب مازندران

*********************************